آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
زنـــدگی منـــهای غـم
Welcome To Meysam's Weblog
سه شنبه 15 شهريور 1398برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
سلامممممممممممممم دوستاي گلم امروز روز تولدمه خيلي خوشحالم. هيچكيم نيومد تو نظرات تبريك بگه از بسسسسسس با معرفتين شماها. انشالله صدسال زنده باشم 8-9 تا بچه هم نصيبم شه تو اين مدت . يا نه ده تا ميخوام تا هشتم گرو نهم نشه خلاصه ميخوام ببينم كيا يادشونه و ميان اينجا بهم تبريك بگن دوستون دارم نه يكي نه دوتا 124000تا (به نيت تعداد پيامبران) مراقب خودتون باشين التماس دعا... یک شنبه 29 خرداد 1398برچسب:دكتر شريعتي, :: :: نويسنده : Meysam
سلام دوستان امروز 29 خرداد ماه سي و چهارمين سالگرد وفات دكتر شريعتي هست.من خودم خيلي از افكار و عقايدشو قبول دارم هرچند كه با بعضياشونم مخالفم به دلايل مختلف ولي در كل به نظر من بعد از وفاتش هيچكس نتونست جاي اونو بگيره و به احتمال زياد هم كسي پيدا نخواهد شد. به اين مناسبت گفتم زندگينامشو هم براتون بذارم.شايد بعضياتونم زندگي نامشو خونديد. در آخر هم سعي ميكنم گلچيني از حرفاشو بنويسم تا اونايي كه كمتر با دكتر آشنايي دارن بيشتر به عمق افكارش پي ببرن. البته به نظر من حرفاي عميق و پر وقتي ارزش خودشونو نشون ميدن كه به ما به عمل تبديلشون كنيم. زندگينامه... دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.
از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد. *** گلچيني از سخنان دكتر شريعتي... غريب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر،هر چه او دل نازکتر ، ما بي رحم تر ... تقصير از ما نيست ؛ تمامي قصه هاي عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شدهاند... ****** وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم، وقتي که ديگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم، وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم، وقتي که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتي او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن! ****** چه غم انگيز است وقتي که چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد ، تو تشنه ي آتش باشي و نه آب. و چشمه که خشکيد ، و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ي آن بودي ، بخار شد و به هوا رفت و آتش کوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد ، تو تشنه ي آب گردي و نه آتش!!! و بعد ، عمري گداختن از غم نبودن کسي که تا بود ، از غم نبودن تو مي گداخت ...! ****** رسم زندگي اين است يک روز کسي را دوست داري و روز بعد تنهائي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده است مثل يک ميهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني؟ اين رسم زندگيست تو نمي تواني آن را تغيير دهي ****** کسي را دوست ميدارم..... خداوندا از بچگي به من آموختند همه را دوست بدارم حال که بزرگ شده ام، و کسي را دوست مي دارم، مي گويند: فراموشش کن. صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر و از اين دو دردناکتر ان است که نداني بايد صبر کني يا فراموش!!!! ****** حرفهايي است که هيچ گاه زبانها بهم نميگويند.... حرفهايي است که فقط دستها ميتوانند بهم بگويند. ****** دلي که از بي کسي غمگين است،هر کسي را مي تواند تحمل کند.هيچ ﮐس بد نيست. دلي که در بي اويي مانده است،برق هر نگاهي جانش را مي خراشد. اما چه رنجي است لذت را تنها بردن و چه زشت است زيبايي را تنها ديدن و چه بدبختي آزار دهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است ..... ******* خداوندا..... براي همسايه که نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني که قلب مرا شکستند، مهرباني !! براي کساني که روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش آگاهي و عشق مي طلبم..... ******** زندگي خوردن و خوابيدن نيست انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست. زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف. ****** يكي از عقيده هايي كه خودم باهاش مخالفم همينه... تا آسمان راهي نيست اما تا آسماني شدن راه بسيار است.. من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم، چون آنها از روي عشق مي رقصند و اينها از روي عادت نماز مي خوانند. *******
چه بسيارند کساني که هميشه حرف مي زنند بي آنکه چيزي بگويند و چه اندکند کساني که حرفي نمي زنند اما بسيار مي گويند
با تو.... همه رنگهاي اين سرزمين را آشنا ميبينم.. چهار شنبه 28 ارديبهشت 1398برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
سلام دوستاي گلم اين روزا ديگه فصل امتحاناته و بعضياتونم امسال كنكور ميديد.اميدوارم كه بهترين نتايجو بگيريد.از دوستايي هم كه تو اين مدت اومدن و نظر دادن ممنونم كه بيادم بودن. اينم بگم كه از كسي كه با اسم غريبه مياد خيلي خيلي دلخورم.چون باعث شد به يكي ديگه شك كنم و اونم ناراحت بشه .منم همون موقع وقتي رفتار بدي رو با من داشت تصميم گرفتم كه ديگه مزاحمش نشم و حرفي باهاش نزنم. no name هم كه كلا معرفتو يادش رفته و با اينكه هميشه به وبلاگش سر ميزنم حالي نميپرسه.خيالي نيست.از اون نزديكتر هم نتونستن با معرفت(بمونن). اين شعرو به همتون تقديم ميكنم.اگه معني واقعيشو خوب درك كنيم قدر لحظه هارو بيشتر ميدونيم.براي تك تكتون آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.
بی خبر از همدگر آسوده خوابیدن چه سود بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود زنده را باید به فریادش رسید تازنده است ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود زنده را تا زنده است قدرش بدان ورنه بر روی مزارش دسته گل چیدن چه سود زنده را در زندگی دستش بگیر ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود با محبت دست پیران راببوس ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود تا زمانی زنده ایم ،بیگانه ایم در عزا روی همدیگر ،بوسیدن چه سود گر توانی زنده ای را شاد کن در عزا عطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود از برای سالمندان یک گل خوشبو ببر تاج گل ها در کنار هم دیگر چیدن چه سود گر نرفتی خانه اش تا زنده بود خانه صاحب عزا ،شبها خوابیدن چه سود گر نپرسی حال من تا زنده ام گریه و زاری و نالیدن چه سود سالها عید وآمد ورفت ونکردی یاد من جای خالی مرا در خانه ام دیدن چه سود گر نکردی یاد من تا زنده ام سنگ مرمر روی قبر مردگان چیدن چه سود خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم 15 مهر 1389برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
سلام . خوبین ؟خوشین ؟ دلم برای همتون تنگ شده بود. ببخشید از اینکه یه روز هستمو یه ماه نیستم. کنکوره دیگه.خداروشکر دوتاشونو خوب دادم.
یکی ازاد بود که نتایجش اومده و از قرار معلوم رتبم تو اهواز 3 شده و اون یکیم که مهمتر و سختتره نتایجش دو هفته دیگه میاد .دعا کنین تو این یکی قبول شم.
خب دوستای گلم از امروز تصمیم گرفتم که اینجا رو قشنگتر از قبل کنم و هریکی دو روز اپش کنم تا شما وقتی سر میزنین از اینکه وقت گذاشتینو سر زدین پشیمون نشین. اگه هم چیز خاصی دوست دارین که تو وبلاگم باشه حتما بگین.
خب دیگه زیاد حرف نزنم بریم سراغ چندتا موضوع جالبو قشنگ که امیدوارم خوشتون بیاد .
اول اینکه تصمیم گرفتم هر روز سه تا داستان جالبو اموزنده بذارم .اگه دوست داشتین که اینکارو ادامه میدم پس حتما حتما نظراتتونو واسه تک تکشون بگین واسم خیلی مهمه.
راستی منبعشونو هم بعد بهتون میگم که فکر نکنین با کلک از جایی برداشتم .بالاخره اون دوستمونم واسه اینا زحمت کشیده .
خب بریم سراغ داستان اول
داستانی از سقراط (فیلسوف مشهور یونانی)
در دوره ماد ها،سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود.
داســـتان دوم
خدا کجاست؟
روزی مردی که بسیار خود را صاحبدل و اهل معرفت میدانست وارد دهکده ای شد.یکراست نشانی استاد را گرفت و
درست وسط کلاس درس کنار شیوانا(استاد مدرسه)نشست و به او خیره شد.
داستان سوم
باید دیگران را بخشید تا ...
معلمی از شاگردانش خواست که کیسه ای سیب زمینی تهیه کنند و به کلاس بیاورند.سپس برای هر دانش آموز به
ازای هر تجربه ای که در آن از بخشیدن افراد خودداری کرده بودند،یک سیب زمینی انتخاب کرد و روی آن نام مورد و
تاریخش را نوشت و در یک کیسه پلاستیکی قرار داد.
بگذارند،در ماشین کنارشان باشد و یا در حین کار،کنار میز و...
در هیچ موقعیتی آن را فراموش نکنند،مجبورن همیشه به آن توجه کنند.
را هدیه ای به دیگران تصور میکنیم،در صوری که مسلما بخشش برای خود ماست.
ســـــــــــلام به همـــــــــــــگی
خوش اومدین دوستــان گلم . یه همچین روزی ساعت 10 شب تو شهر اهواز یه موجودی به نام میثم متولد شد .
اسم من تو شناسنامه مهدی هست ولی همه میگن میثم . مثلا امروز تولدمه . ساعت یک و نیم ظهر بیدار شدم گفتم الان هرکی منو میبینه تبریک میگه بوس میکنه خلاصه کیف میکنم . هیچی بیدار شدم هرجور بود رفتم اون یکی اتاق که خونواده محترمه نشسته بودن . دیدم عجب
با خودم گفتم حالا وجدانا اگه میذاشتم یه روز دیگه میگفتم کی می فهمید مثلا؟
بگذریم از خاطرات به یاد ماندنی
راستی بعضیاتون گفته بودین که پروفایلتو فعال کن . خب من پروفایلم چیز خاصی نداره که بخوام غیر فعالش کنم . اما همه وبلاگهایی که این سرور ازشون پشتیبانی میکنه پروفایلشون نشون داده نمیشه حالا علتشو نمیدونم . اما خب چون خواسته بودین من مجبور شدم تقلب کنم
خب اولا که پروفایلمو کاملتر کردمو یه چیزای دیگه هم بهش اضافه کردم دوما اینکه اونو تو یه صفحه جداگونه گذاشتم و لینکش تو پیوندها هست.خب این از این .
14 مهر 1389برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
سلام دوســـــــــــتان عزیزم
از دوستانی که سر زدنو نظر دادن ممنونم و مثل همیشه بیشترشون (همشون ) دخترن
خب دوستان بعضیا که خیلی با معرفتن یادشونه که فردا تولدمه و بهم گفتن منم ازشون تشکر میکنم که به یاد من بودن . اخه من متولد 15 شهریورم الانم کلی ذوق کردم فردا روز تولدمه
راستش من نمیدونم چرا غیر از اجی تینا هیچکدومتون منو لینک نکرده
راستش شایعه شده چندنفر در شرف شروع زندگی مشترکن
مثل اینکه پیشنهادمو قبول کردن قراره بعد ماه رمضون یه سر بریم علی آباد کتول ، میدونین کجاست؟
اره دیگه دوماد اونجاست میخوایم بریم تحقیق - هرچی باشه اجیمونه
ان شالله به پای هم پیر بشن . اصلا خیلی بهم میان واقعا . قالب همن
خب دیگه فردا جشن تولدمه حتما بیاین ها - همتون دعوتین - میخوام ببینم کی با معرفته
از همتون التماس دعا دارم دوستای عزیـــــــــــــــــــزم
فعلا خدانگهدارتون 14 مهر 1389برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
سلامممممممممم خدمت همه دوستان گلم که تو این چندروز لطف داشتنو نظر گذاشتن از همشون ممنونم. ولی حقیقتش اینه که یه چیزی واسم جالب بود اونم اینه که فقط دخترا میان نظر میدن . هرکی میبینه میگه این دیگه کیه بابا از کلیه دوستان پسرم خواهشمندم برای جلوگیری از هرگونه .... در مورد بنده بیانو نظر بدن و الا ولی خدایی از وقتی چت اومدم فهمیدم دخترا کلا از پسرا با معرفتتر بودن واسم ولی چرا اینجوریه خدا میداند راستی مگه اینجا چت رومه دخترای عزیز؟ خلاصه دیشب شب قدر خیلی خوب بود واسه همتونم دعا کردم که هممون عاقبت به خیر بشیمو به موفقیت برسیم . هرچند که بعضی دعاها محال الاستجابه ست نه من یکی میدونم رتبه اجی ثمینم خیلی خوب شده ولی چون میترسه چشش بزنن راستشو نگفته ولی من کارنامشو دیدم ما که دعا کردیم انشالله فرجی بشه یه ظرفیت تکمیلی چیزی بهتون بخوره قبول شین خب دوستان مرسی از اونایی که بهمون لطف داشتن از همشون ممنونم تا دیدار بعدی به خدا میسپارمتون عزیزان
14 مهر 1389برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
سلام دوستان .دلم برای بعضیاتون تنگ شده واقعا چت رومم که بستن دیگه نمیتونم ببینمشون . امیدوارم نماز روزه تک تکتون قبول باشه و سر دعا بنده رو هم فراموش نکنین اگه قابل باش.
چون ادرس اینجا رو به همه بچه ها ندادم شاید بیشترشون دیگه حتی مارم یادشون رفته(هرچند اینایی که هم یادشون نرفته ...).بهر حال سعی میکنم هر چند روز حداقل وبلاگمو به روز کنم که شرمندتون نباشم هر چند که به پاتون نمیرسم.
هر کمو کسری اینجا دیدید حتما بگید که منم رفعش کنم . یه ماه کمتر به کنکورم باقی مونده منم همه سعیمو میکنم که این فرصتو از دست ندم. ازتون میخوام واسم دعا کنین. از ثمین و تینای عزیز هم ممنونم که یه کم با معرفتتر بودن و هراز گاهی یاد ما میفتادن - مرسی
خب تا وقت بعدی خدانگهدارتون التماس دعا
روزه
روزه، زكات بدن
ما لَم يَغتَبْ مُسلِماً.
أجرَهُ دُونَ يَومِ الحِسابِ.
هر كس يك روز داوطلبانه روزه بگيرد، اگر به اندازه زمين طلا به او داده شود، اجر خود را كامل دريافت نكردهاست و فقط در روز حساب )و قيامت) اجر كاملش را دريافت مىكند.
لأنَّ اللَّهَ عزّ و جل يقولُ: مَنْ جاءَبالحَسَنَةِ فلَهُ عَشْرُ أمْثالِها.
فلا حاجَةَ لى فى أن يَدَعَ طَعامَهُ وشَرابَهُ مِنأجلِى.
14 مهر 1389برچسب:, :: :: نويسنده : Meysam
شاید تا حالا برای بیشتر شماها پیش اومده که موقع نماز خوندن دلتون به نماز نباشه و به چیزای مختلفی فکر کنید . این باعث میشه که در نماز زیاد شک کنیم و تا حدودی برای ما آزار دهنده ست ،به خاطر اینکه حس میکنیم اونجور که باید دل به نماز ندادیم . البته بیشتر مواقع این افکار مزاحم سر نماز ناخواسته به سراغمون میان . حالا من نمیدونم اینو جای دیگه ای هم دیدین و شنیدین یا نه ولی چون من تجربه کردمو همیشه جواب داده میخواستم بهتون بگم . اونم اینه که سر نماز سعی کنید تا جایی که ممکنه به مهر نماز خیره باشید به این سادگی ... به امید قبول طاعات و عبادات شما عزیزان
|
|||
![]() |